![]() |
![]() |
|
| من در این شهر ز شاعر شدنم بیزارم |
|
جشنواره سراسری شعر ترکی رضوی هم به پایان رسید و باز توفیق نصیبم شد که آقا امام رضا(ع) دوباره مرا به رسم هر سال طلبید که به خاکبوسی آستانش بشتابم.
میلاد آن بزرگوار بهانه ای شد تا وبلاگ را پس از مدتها با یک غزل قدیمی بروز کنم:
تو و صفای حرم - زائران - هیاهوها من و ضریح تو و ازدحام شب بوها
تو را غریب بنامند شاعران اما شناخته اند تو را مردم فراسوها
به یاد مهر تو دست و کمان صیادان به لرزه خم شده هنگام صید آهوها
بدون شک ز تو آموختند تا که غریب به گوشه ای بسپارند جان خود قوها
همیشه مانده خجالت به شاخه های انار از آن زمان که تو خوردی ز دست زالوها
بلند شو ای تلخ زهر خورده ترین هزار شانه عسل می رسد ز کندوها
ببین هوای تو را کرده اند شاعرها بخوان که پر بگشایند این پرستوها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 20:29 توسط غلامرضا رزمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از بس خودش شیبه دلش صاف و ساده بود
مادر مرا شبیه بقیه نزاده بود من زاده ی توسل خورشید هشتم ام زآن رو مرا "غلامرضا" نام داده بود این وبلاگ سروده های من است: 1- غلامرضا رزمی - متولد 57 تبریز 2- لیسانس مهندسی زراعت و اصلاح نباتات |
| پیوندهای روزانه |
|
غریب آراز شعرهای ترکی من خط سوم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|