![]() |
![]() |
|
| من در این شهر ز شاعر شدنم بیزارم |
|
(۱)
در دشت بلا تیر و سنان می بارد گویی که فلک خون به زمین می کارد ای کاش کسی ز حرمله می پرسید نوزاد ، گلو ، تیر ، چه نسبت دارد (۲) تنها قدمی به وصل فرصت دارد او زاده ی زهراست و حرمت دارد جایی که زده بوسه پیمبر هر دم با خنجر این شمر چه نسبت دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:5 توسط غلامرضا رزمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از بس خودش شیبه دلش صاف و ساده بود
مادر مرا شبیه بقیه نزاده بود من زاده ی توسل خورشید هشتم ام زآن رو مرا "غلامرضا" نام داده بود این وبلاگ سروده های من است: 1- غلامرضا رزمی - متولد 57 تبریز 2- لیسانس مهندسی زراعت و اصلاح نباتات |
| پیوندهای روزانه |
|
غریب آراز شعرهای ترکی من خط سوم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|