![]() |
![]() |
|
| من در این شهر ز شاعر شدنم بیزارم |
|
امشب دلم ترانه دیدار خوانده است هر چند تا دیار تو راهی نمانده است این شاعر شکسته ی تو سالهاست که خود را ز کوچه هات به سختی رهانده است از من مپرس قصه ی احساس سبز را خاکستری ز آتش آن هم نمانده است *** شهرم دیار مرد بزرگی که سالهاست بذر سخن به خاک سپاهان فشانده است صائب کجاست تا که ببیند کلیم شعر تبریز را به خطه ی کاشان کشانده است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10:58 توسط غلامرضا رزمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از بس خودش شیبه دلش صاف و ساده بود
مادر مرا شبیه بقیه نزاده بود من زاده ی توسل خورشید هشتم ام زآن رو مرا "غلامرضا" نام داده بود این وبلاگ سروده های من است: 1- غلامرضا رزمی - متولد 57 تبریز 2- لیسانس مهندسی زراعت و اصلاح نباتات |
| پیوندهای روزانه |
|
غریب آراز شعرهای ترکی من خط سوم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|